نگاشته شده توسط: Seied Reza Hosseiny | جولای 4, 2007

ماه من

هر نفس تو در خيال مني
ماه مني شور جان مني

تو نور ديده من صبح روشني
تو صورت عشقي رو شن آفتاب مني

نسيم صبح را بگو برود ز شهر ما
چون تو خوب روي در کنار مني

هوشيار نمي شوم ز مستي خوش
چون تو ساقي صورت نگار مني

وه که سرخوشم از بي دلي به عيش
تا تو اندر دلي تو سوداي نامدار مني

حديث خوب ز دل آمد مرا برون
تو عافيتي بهر دل راز دار مني

تا تورا خوش به مجلسي هست حسن حضور
که را نظري افتد از سر لطف به همچو مني

همه داستان ليلي و مجنون و عاشقان دگر
چو قطره ايست ز درياي سرخ عشق همچو مني

تا تو در نظر آمدي دل از کف من برفت به شور
تويي نور به عالم تو آفتاب تابناک مني

مرا نماند ياد نامي ز خويشتن
تو ورد زباني کلام جان مني

اي دوست جان من بستان و بگو به من
که تو خوبروي مسيحا نفس يار دلنواز مني

سید رضا حسينی ©


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها